پایان نامه ارشد ادبیات فارسی آتش آثار منظوم سنایی

۹۵ هزار تومان ۷۵ هزار تومان
افزودن به سبد خرید

جهت خرید و دانلود پایاننامه ارشد ادبیات اهمّیّت بازتاب قَداسَت فال استخاره ادبیّات منظوم با ایمیل sellthesis@gmail.com در ارتباط باشید


پايان نامه كارشناسي ارشد زبان و ادبیات فارسی آتش در آثار منظوم سنایی


پايان نامه ارشد ادبیات فارسی آتش آثار منظوم سنایی


چکیده

سنایی از جمله شاعران برجسته ای است که آثارش از جهات کمّیت و کیفیّت در خور توجّه و بررسی است. از میان آثار این سخنورِ کم نظیر، دیوان و حدیقۀ وی از ظرافت‌ها و لطایف خاص برخوردار است، که از جهت ادبی، فکری، زبانی و تنوّعِ مضامین مختلف، جایگاه ویژه و استواری دارد. نگارنده در این جستار بر آن است که علاوه بر نگاهی اجمالی به شخصیت و آثار این شاعر برجستۀ پارسی گوی، واژۀ آتش را در اشعار او مورد بررسی قرار بدهد. شناخت مفهوم آتش ما را در درک بهتر اشعار حدیقه و آشنایی با اندیشه‌های شاعر، یاری می رساند.آتش در شعر سنایی، در قالب های تشبیه، کنایه، تلمیح و غیره حضور یافته و در مصداق آتش عشق، آتش غیرت، آتش هجران، آتش شوق، آتش شهوت، آتش حرص، آتش جهنم، آتش عنصری و غیره به چشم می خورد. نتایج نشان می‌دهد که سنایی نه تنها آثار آتش عنصری را از قبیلِ «گرمابخشی، سوزندگی، سازندگی، بالاروندگی، نوردهی، پاک کنندگی»؛ برای همۀ آتش‌های معنوی نیز صادق می‌داند؛ بلکه در آتش های معنوی این صفات را حقیقی تر می‌داند.

واژگان کلیدی: آتش، سنایی، حدیقه الحقیقه، دیوان.


فهرست مطالب

عنوان                                             صفحه
چکیده    1
مقدمه    2
فصل اول: کلیات تحقیق
1-1: بیان مسأله    5
1-2: اهمیت تحقیق    5
1-3-سؤالات تحقیق    6
1-4: فرضیة تحقیق:    6
1-5: اهداف تحقیق    7
1-6: روش تحقیق    7

فصل دوم: پیشینة تحقیق
2-1: پشینۀ تحقیق    9
درآمد    10
2-2: تولد و زادگاه    10
2-3: سفرهای چهارگانه سنایی    12
2-4: انقلاب درونی سنایی    14
2-5: وفات سنایی    17
2-6: دین و مذهب سنایی    19
2-7: نوشته ها و آثار سنایی    22

فصل سوم: توصیف داده‌ها
درآمد    28
3-1: تعریف آتش    28
3-2: ریشه شناسی آتش    28
3-3: جایگاه آتش در اوستا    29
3-4: آتش در ایران باستان    30
3-5: جایگاه آتش در دین زرتشتی    31
3-6: احترام به آتش در منابع پهلوی    33
3-7: نماد آتش    34
3-8: آتش در فرهنگ و ادبیات ایران    36
فصل چهارم: یافته‌های تحقیق
درآمد    39
4-1: آتش و عشق    39
4-2: آتش و دل    43
4-3: آتش غیرت    44
4-4: آتش و هجران و فراق    44
4-5: آتش خشم    46
4-6: آتش آز    47
4-7: آتش می    48
4-8: آتش لاله    49
4-9: آتش رخسار    50
4-10: آتش جهل    50
4-11: آتش نفس    51
4-12: آتش مهر    51
4-12: آتش شوق    51
4-14: آتش کینه    52
4-15: آتش طبع    52
4-16: آتش همّت    53
4-17: آتش شهوت    53
4-18: آتش عنصری    53
4-19: آتش ابراهیم    62
4-20: آتش موسی    67
4-21: آتش دوزخ    68
4-22: آتش ابلیس    70
4-23: محک بودن آتش    71
4-24: آتش در چیزی زدن    72
فصل پنجم: نتیجه گیری
نتیجه گیری    76
فهرست منابع    77  


زندگینامه سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم، متخلص به سنایی که نام او را محمّد و حسن نیز گفته اند، مشهور به حکیم غزنوی و استاد الحکماء است. او در شهر غزنین به دنیا آمده که بخشی از خراسان بزرگ بوده و امروزه بین کابل و قندهار در کشور افغانستان قرار گرفته است. «تاریخ تولد سنایی را بین (436ق) تا (437ق) گفته اند. چنانکه وفات او را نیز بین (525 ق) تا (549 ق) نوشته اند. با بررسی دیدگاه های مختلف و اسناد موجود و عقیدۀ اکثریت می  توان تولد سنایی را در سال (467ق) و وفات او را در (529ق) دانست.
سنایی در غزنین علوم اسلامی را فراگرفته و از دانش های رایج در آن عصر بهره برده و از نوشته هایش می توان دریافت که سال ها صرف و نحو و ادبیات عرب را خوانده است و بر آثار نظم و نثر عربی تسلط یافته که در جای جای نوشته های خود به آن ها استناد می کند. حتی فرهنگ عامیانه ضرب المثل ها و حکایات عربی را نیز به خوبی آموخته که به طور مناسب و در مواردی شایسته، استفاده می کند. آموزش قرآن و حدیث از دل مشغولی های مهم او بوده که به خوبی او را به فقه و حدیث و تفسیر آشنا نموده و تا پایان عمر این تحقیق را ادامه داده است. پزشکی و نجوم به عنوان دو علم برتر در عصر او بخشی از دانش هایی است که سال ها برای آن ها زحمت کشیده و به دقایق آنها احاطه یافته است. اصطلاحات پزشکی، بیماری ها و دارو و درمان بخشی از آثار او را به خود اختصاص داده است. در کنار آن به زمین شناسی، گیاه شناسی و جانورشناسی نیز علاقۀ وافر داشته و متناسب با دانش آن عصر با اصطلاحات علمی و دقیق آن ها آشنا بوده و در نوشته های خود استفاده کرده است. حتی به معماری و موسیقی احاطه داشته و از آنها بهره گرفته بود. بیش از همه به علم کلام، حکمت و عرفان و تصوف گرایش یافته و در این علوم صاحب نظر بوده و بسیاری از مطالب دقیق آنها را مطرح و دربارۀ آنها به بحث و اظهارنظر پرداخته است.»(افراسیاب پور،1388: 25-23)
دکتر “عبدالحسین زرین کوب”، دربارۀ بهره مندی سنایی از علوم متفاوت می نویسد: «تنها قرآن و حدیث و کلام و لغت و ادب که نشانۀ آشنایی با آنها در آثارش پیداست نبود، ظاهراً از نجوم و طب و موسیقی نیز بهره داشت و در حکمت «شفا»ی “بوعلی سینا” را آرزو داشت. شاید همین علاقه به حکمت بود که او را مخصوصاً به عنوان حکیم مشهور ساخت. ظاهراً به سبب همین اشتراک در مشرب بود که او بعدها در سفر نیشابور با حکیم عمر خیام ارتباط یافت و این ارتباط را دستاویز مکاتبه ای با وی کرد.»(زرین کوب،1357: 244)
«او پیش از سال پانصد هجری از غزنه به بلخ رفته و از سخت گیری های اهل زمانه به نزد دوستان بلخی خود گریخته و در بلخ به سفر حج نیز می رود. اما در بلخ هم از کوتاه بینی زمانه در عذاب است و ناچار به سوی سرخس رفته و در ضمن اقامت در سرخس به سفرهایی پرداخته و هرات و مرو و نیشابور و خوارزم را دیده است. و در پایان عمر پس از بیست سال دوری از وطن به غزنه بر می گردد و با کمک” احمدبن مسعود تیشه”، زندگی آرامی می یابد و تحول معنوی او بیشتر مدیون همین دوره است.
این شاعر عارف خود را «حسن» و «ابوالمجد مجدود سنایی» خوانده و نام پدرش را “آدم” و تخلَص شعری خود را «سنایی» گفته است. اما “عوفی” در لباب الالباب، او را «مجدالدین آدم سنایی» و حاجی خلیفه در کشف الظنون، «محمد بن آدم» خوانده، اغلب گفته اند که این نام ها تحریفی از ابوالمجد و مجدود بوده است. معاصران چون سوزنی سمرقندی و محمدبن علی الرفاء این مطلب را بیان کرده اند.
خاندان سنایی، صاحب نام و اهل علم و دانش بوده اند و پدرش «آدم» سخنور و شاعر نیز بوده و در نزد حاکمان غزنوی اعتبار داشته است.» (افراسیاب پور،1388: 25)
“ذبیح الله صفا” سال تولد سنایی را بحث نکرده است، فقط ولادت او را در اواسط یا اوایل نیمۀ دوم قرن پنجم در غزنین نوشته و می گوید:«او بعد از رشد در شاعری و بلوغ و مهارت در این فن به عادت زمان روی به دربار سلاطین نهاد و به دستگاه غزنویان راه جست و با رجال و معاریف آن حکومت آشنایی حاصل کرد. به مداحی اشتغال داشت و همان زندگی طرب انگیز شاعران درباری را می گذراند، ولی چنانکه باید کام خود از روزگار حاصل نمی کرد و از اشعار آبدار استادانۀ خویش نصیبی نمی گرفت و رادمردان و ممدوحان موجبات رضای وی را چنانکه باید فراهم نمی کردند و دردناک و مستمند در چنگ آز گرفتار بود تا آن که یکباره خرسندی پرده از روی زیبای خود برانداخت و او را از ظلمت طمع رهایی بخشید و جمال حق واله و شیدایش ساخت، چنانکه دست از جهان و جهانیان بشست و از آدمیان ببرید.»(صفا،1336،ج2: 553)


سفرهای چهارگانه سنایی
اسفار اربعۀ سنایی، چهار مرحلۀ اصلی زندگی او هستند که نمودی از سیر و سلوک معنوی او نیز به شمار می آید. «سفرهای سنایی بخشی از سیر و سلوک عرفانی او به شمار آمده و در بین صوفیه این رسم و سنت وجود داشته که برای خودسازی به سیر در آفاق و انفس، هر دو اصالت داده و این سفرهای بیرونی و درونی را لازمه و مقدمۀ پرواز و سفر آسمانی می دانسته اند و آن سفر هم جایگاه خاصی دارد و از ملاقات با پیری نورانی یا انکشاف نور آغاز می گردد، در بین همۀ عارفان بزرگ خبرهایی در دست است. …


ریشه شناسی آتش

«آتش و آذر، هر دو از یک ریشه است، در اوستا آتر، (Atar) و آترش (Atrsh) هر دو آمده و این دو در پهلوی به ترتیب: آتور (atur)، اتر (Atar) و آتش (Atash) و در پارسی: آذر، آدر، آتش، آدیش و تَش(گزیده) و در گویش های تهرانی و شیرازی «آتیش» آمده، نویسنده فرهنگ جهانگیری بنا بر همین صورت گرفته شده، آذر را به ضم ذال درست دانسته است، ریشۀ این واژه در سانسکریت نیز موجود است، در ریگ ودای هندوان و در اوستای ایرانیان نام پیشوای دینی هر دو دسته از آریاییان آترون  Athravan  (یعنی «آتوربان» به پهلوی و «آذربان » به پارسی آمده است.»(رضی،1380: 127)


جایگاه آتش در اوستا

در اوستا «آتش، آتَ و در پارسی باستان و سنگ نبشته های هخامنشی نیز آتر (Atar) آمده است. در پهلوی آن را آتور (atur) و آتَخْش گفته اند ودر پارسی آذر و آتش شده است. آذر را پسر اهورامزدا خوانده اند، چنانکه آرمئی تی (سپندارمذ) را دختر اهورامزدا نامیده اند. به خاطر همین احترام بیش از اندازه بود که آذر را ایزد معرفی کرده اند، ایزد پشتیبان و نگهبان آتش. و آتش کنایه و نماد دیانت ایرانی شناخته شده، چنانکه از زمان هرودوت تاکنون این شهرت، همچنان حفظ شده است. در زامیاد یشت رقیب اژی دهاک است برای به دست آوردن فر یا فروغ پادشاهی که این مبارزه به پیروزی او می رسد. در هات 36 از یسنا، واسطۀ نزدیکی به درگاه اهورامزداست و در فروردین یشت با یاری بهمن بر ضد اهریمن به پا خاسته و دشمنی اهریمن را درهم می شکند تا اهریمن نتواند آفرینش نیک اهورامزدا را نابود کند. و در وندیداد به اندازه ای از تقدس می رسد که باید از ناپاکی ها دور شود. در اوستا  از 5 نوع آتش نام برده شده و به هر یک جداگانه درود فرستاده شده است که عبارتند از:
1- برزی سونگهه (به معنی آتش بسیار سودمند است) و آتشی مقدس است که سرچشمه اش در آسمان بوده و در برابر اهورامزدا می سوزد.
2-وهوفریان و آن آتش غریزی است که در بدن انسان و حیوانات مشتعل است و از این روست که بدن های آنان گرم بوده و زندگی و جنبش جریان دارد.
3-اوروازیشت و آن آتشی ست که در گیاهان می سوزد و در چوب وجود دارد که در اثر سایش، تولید آتش می کند.
4-وازیشت آتش آسمانی که در ابر است. برق جهنده می باشد که در پهنه گاه آسمان پخش می شود و دیوان را می راند.  
5-سپنیشت و آن آتشی است که در گَروُزمان(بهشت) می سوزد.
همچنین عصاره و جوهر آتش در اوستا موسوم است به خوارنگهه که در فارسی خره یا فر گوییم و بدان معنا و مفهوم است که از فروغ یا شکوه و بزرگی و اقتدار ویژه ای که از سوی اهورامزدا به پیامبر یا پادشاهی بخشیده می شود. همچنین در سنت است که زرتشت آتش جاودانی را از بهشت با خود آورد:
یکی مجمر آتش بیاورد باز//بگفت از بهشت آوریدم فراز «دقیقی»(رضی،1380: 122).


آتش در ایران باستان

آتش یکی از عناصر چهارگانۀ مقدس در ایران باستان و در آیین مزدیسنا محسوب می‌شود که با آیین و مراسم خاصی در آتشکده‌ها از آن نگهداری می‌شده است. بنا بر روایت شاهنامه، هوشنگ از پادشاهان پیشدادی روزی در کوهستان ناگهان چشمش به ماری سیاه افتاد و پاره سنگی به سمت او پرتاب کرد. از برخورد آن با سنگی دیگر جرقه برجهید و آتش برافروخته شد. هوشنگ به همراهانش گفت که این جرقه فروغی ایزدی است و باید از آن پرستاری کرد. در فرهنگ ایران باستان آتش، مردمان پاک را نمی‌سوزاند و داوری با آتش برای سنجش راست از دروغ از همین باور سرچشمه می گیرد. چنانکه در داستان سیاوش برای آزمون پاکی او می‌بایست از آتش می‌گذشت.
«درست از زمان مادها از مراسم ستایش آتش و برپا کردن آتشکده ها نشانه هایی در دست است. در زمان هخامنشی سه آتشکدۀ بزرگ وجود داشت: یکی در پاسارگاد که به دستور کورش بزرگ ساخته شده و دیگری در نقش رستم در همان سویی که آرمگاه داریوش بزرگ است که شاید به دستور خود او ساخته شده باشد. و آتشکده سوم در شوش که ظاهراً به زمان اردشیر دوم تعلق دارد…

مرور

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است .