پایاننامه ارشد ادبیات حکمت در شعر مولانا و متنبی

۱۲۵ هزار تومان ۹۰ هزار تومان
افزودن به سبد خرید

جهت خرید و دانلود پایاننامه ارشد ادبیات حکمت در شعر مولانا و متنبی با آدرس ایمیل sellthesis@gmail.com در ارتباط باشید.


پایاننامه کارشناسی ارشد ادبیات بررسی تطبيقی حکمت در شعر مولانا و متنبی


پایاننامه ارشد ادبیات حکمت در شعر مولانا و متنبی


چكيده

با پیوند ادبی دیگر ملت  ها، بازده و قدرت هنري – فرهنگي و ادبي ادبيات ملي افزون مي شود، ادبيات تطبيقي انگيزه و توان درک واژگان و معناي باطن واژه ها را در زبان ديگر به انسان ارزاني مي-دارد. در ادبیات می توان موضوع حکمت و هرآن چه را که مربوط به عقل و خردگرایی و اخلاق می باشد را با زبان زیبا و ادبی شعر، بیان کرد.
 درون مایه های اشعار این دو شاعر حکمت، بیشتر پیرامون مرگ، صبر، عقل، مشورت، اصل و نسب، عدل، فریبندگی دنیا، نیکی و…. است.
 ویژگی های مشترک مهمی در ایدئولوژی و اشعار این دو شاعر یافت می شود، به گونه ای که اگر آثار آن ها را بررسی کنیم، می توان گفت بنابر نظریه ی برخی از پژوهش گران، جلال الدین محمد بلخی از اندیشه و شعر ابوالطیب تأثیر پذیرفته و شیفته و دل بسته ی او شده است، به گونه ای که مولانا در برخی از آثار و ابیات خود، عین شعر متنبی را آورده یا تضمین و اقتباس کرده است.
 گاه اشعار حکمی این دو حکیم به عنوان مَثل، در میان مردم از دیرباز تا حال رایج  شده است.این دو شاعر، افق جایگاه خود را در اندیشه کردن و رسیدن به کرامت نفس می دانستند. در روزگار و زمانه ی آن ها که از دین جز نامش چیزی دیگر دیده نمی شد و به گوش نمی خورد، آن ها خود را از منجلاب دنیا نجات داده و اصل دین و شرافت و بزرگی را در قالب شعر عربی و پارسی حکمت آمیز و نیز مَثَل-گونه، به نقطه اوج و کمال رساندند.
 بررسی حکمت این دو شاعر نام آور، نشان از وجود درون مایه های حکمت آمیز مشترک ابوالطیب و جلال الدین است. از موضوعاتی که ذهن و زبان دو شاعر را به هم نزدیک می کند، حکمت جوشان و ضرب المثل های این دو شاعر می باشد.
 با مطالعه در آثار ادبی آن ها دیده می شود که در برخی از این نمونه های حِکمی و یا مَثَلی از منابع دینی چون قرآن حکیم و احادیث معصومان (ع) الهام گرفته اند؛ چراکه این دو سراینده ی بزرگ و فرزانه سخت دلبسته میراث اسلامی و احکام دینی هستند؛ از اینرو بسیاری از عناصرشعری و حکمت آمیز خویش را از دامن کلام الهی و منابع اسلامی وام گرفتند.
 هر چند که متنبی شاعر مدح و حکمت است و مولوی شاعر زهد و عرفان؛ اما مضامین مشترک حکمی شعر این دو ادیب عربی و فارسی، ما را برآن داشت که با مفاهیم حکمت آمیز این دو حکیم بیشتر آشنا شویم و حکمت این دو شاعر را به صورت تطبیقی بررسی کرده، آن را در مسیر زندگی خود به کار برده و الگوی خود قرار  دهیم.

کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، حکمت، متنبی، مولانا


فهرست مطالب

مقدمه    1
اهمیت پژوهش    1        
فرضیه های پژوهش    1
اهداف پژوهش    1
پیشینه ی پژوهش    2
دلایل انتخاب دو شاعر    2
سؤالات پژوهش    3    
روش پژوهش    3
فصل اول: ادبیات تطبیقی
ادبیات تطبیقی    6
تعريف ادبيات تطبيقي    6
پيشينه ي پژوهش هاي تطبيقي    7
اهميت ادبيات تطبيقي    8
ادبيات تطبيقي و جهان عرب     10
پژوهش هاي تطبيقي در زبان عربي    11
ادبيات تطبيقي در ايران     11
نتیجه    13
فصل دوم: حکمت
حکمت    15
حکمت در لغت    15
حکمت در يونان قديم    15
حکمت در قرآن    15
حکمت نظري و حکمت عملي    16
حکمت در ادبيات عربي    17
حکمت در ادبيات فارسي    18
نتیجه    19
فصل سوم: شرح حال متنبی و مولانا
سرگذشت متنبی    21
دوره ی آغازین زندگی متنبی    21
دوره ی دوم زندگی متنبی    23
دوره ی سوم زندگی متنبی    23    
دوره ی چهارم زندگی متنبی    24
شأن و منزلت متنبی    24
ارزش ادبی شعر متنبی    27
حکمت والای متنبی    28
تأثیرگذاری متنبی در ادبیات فارسی    29
سرگذشت مولانا    31
دیدار با شمس    31
مرگ مولانا    32
آثار مولانا    32
شروح مثنوی مولانا    33
منزلت ادبی مولانا    34
حکمت-عقل و مولانا    35
نتیجه    37
فصل چهارم: تأثیرپذیری مولانا از متنبی
انس و اهتمام مولانا به اشعار متنبي    39
ردپاي متنبي در آثار مولانا    40
اول    40                    
دوم    41
سوم    41
چهارم    42
پنجم    42        
ششم    43
هفتم    43
هشتم    44
نهم    44
دهم    45
یازدهم    45
دوازدهم    46    
سیزدهم    46
چهاردهم    46
پانزدهم    47
شانزدهم    47    
نتیجه    49
فصل پنجم: بررسی تطبیقی مفاهیم حکمت آمیز متنبی و مولانا
مفاهيم حکمت آميز     51
ضرب المثل  با مضمون مشترک در اشعار متنبي و مولانا    51
شعر متنبي و مفاهيم حکمت آميز    52
شعر مولانا و مفاهيم حکمت آميز    52
1-زندگي و دنيا از جهان بيني متنبي    53
1- زندگي و دنيا از جهان بيني مولانا    59
2-اصل و نسب از جهان بيني متنبي    61    
2-اصل و نسب از جهان بيني متنبي    62
3-فضيلت علم و دانش از جهان بيني متنبي    62
3-فضيلت علم و دانش از جهان بيني مولانا    63
4-عقل و خرد از جهان بيني متنبي    63
4-عقل و خرد از جهان بيني مولانا    65
5-جهل و ناداني از جهان بيني متنبي    66
5-جهل و ناداني از جهان بيني مولانا    67
6-رنج و تلاش براي رسيدن به گنج و آرمان هاي بلندمرتبه از جهان بيني متنبي    68
6-رنج و تلاش براي رسيدن به گنج و آرمان هاي بلندمرتبه از جهان بيني مولانا    69
7-صبر و بردباري از جهان بيني متنبي    69
7-صبر و بردباري از جهان بيني مولانا    70
8-خير و رحمت از درون سختي ها از جهان بيني متنبي    72
8-خير و رحمت از درون سختي ها از جهان بيني مولانا    72
9-احسان ونيکي از جهان بيني متنبي    72
9-احسان ونيکي از جهان بيني مولانا    74
10-بخشش و لطف بي چشم داشت از جهان بيني متنبي    75
10-بخشش و لطف بي چشم داشت از جهان بيني مولانا    75    
11-مشورت از جهان بيني متنبي    75
11-مشورت از جهان بيني مولانا    76
12-لبخند آغازگر دشمني از جهان بيني متنبي    76
12-لبخند آغازگر دشمني از جهان بيني مولانا    76
13-عدل و انصاف از جهان بيني متنبي    77
13-عدل و انصاف از جهان بيني مولانا    77
14-اعتدال و ميانه روي ازجهان بيني متنبي    78
14-اعتدال و ميانه روي ازجهان بيني مولانا    78
15-انجام کار به بهترين شکل از جهان بيني متنبي     79
15- انجام کار به بهترين شکل از جهان بيني مولانا    79
16-توبه و پشيماني از اشتباهات از جهان بيني متنبي    79
16-توبه و پشيماني از اشتباهات از جهان بيني مولانا    80
17- نيروي جاذبه وگرايش به هم جنس خود از جهان بيني متنبي    81
17- نيروي جاذبه وگرايش به هم جنس خود از جهان بيني مولانا     81
18-مشخص شدن هرچيزي به وسيله ضد و مخالف آن از جهان بيني متنبي    82
18-مشخص شدن هرچيزي به وسيله ضد و مخالف آن از جهان بيني مولانا    82
19- برتري فرع بر اصل از جهان بيني متنبي    83
19- برتري فرع بر اصل از جهان بيني مولانا    83
20-سرشت و باطن بيني از جهان بيني متنبي    84
20-سرشت و باطن بيني از جهان بيني مولانا    85
21-آکل و مأکول از جهان بيني متنبي    85
21-آکل و مأکول از جهان بيني مولانا    86
22-خوي انسان کريم و فرومايه ازجهان بيني متنبي    87
22-خوي انسان کريم و فرومايه ازجهان بيني مولانا    87
23-ارزش و ضدّ ارزش بودن سخن از جهان بيني متنبي    88
23-ارزش و ضدّ ارزش بودن سخن از جهان بيني مولانا    88
24-ياد و خاطره نيک از جهان بيني متنبي    89
24-ياد و خاطره نيک از جهان بيني مولانا    90
25-عشق از جهان بيني متنبي    90
25-عشق از جهان بيني مولانا    90
26-مرگ از جهان بيني متنبي    91
26-مرگ از جهان بيني مولانا    92
نتيجه    94
ملخص الرساله    97
فهرست منابع    105
چکیده انگلیسی    113


تعريف ادبيات تطبيقي

بررسي و تحقيق در زمينه ادبيات تطبيقي بيانگر انتقال ادبيات يک ملت و تمدن به ملت ديگر است.اين انتقال در زمينه موضوع، قالب، واژه و يا در زمينه احساسات و عواطف است که از اديبي به اديبي ديگر صورت مي  گيرد.گاه نيز اين انتقال و سرايت به ديدگاه اديب مربوط مي شود که اديبان ديگر ملل از او تأثير مي پذيرند.
حد فاصل ميان دو ادبيات در پژوهش هاي تطبيقي زبان است.تفاوت زبان در اثر ادبي شرط انجام پژوهش هاي تطبيقي است.آثار ادبي که به يک زبان نوشته شده اند در زمره ي پژوهش هاي تطبيقي قرار نمي گيرد پس نخستين شرط آن است که مقايسه ميان آثاري صورت گيرد که به يک زبان نوشته شده باشد.(ر.ک: ندا، 1380: 13-10)
پژوهشگران تعريف کاملي از ادبيات تطبيقي به دست نياورده اند؛ اما چند نمونه از نظرات آن-ها که در این راستا ارائه داده اند را به صورت مختصر توضیح می دهیم
 منظور از واژه ي تطبيق مقايسه ادب دو يا چند ملت است.در دانش نامه ي ادب فارسي ذکر شده است: «ادبيات تطبيقي از شاهکارهاي نقد ادبي است که به سنجش آثار، عناصر، انواع سبک ها، دوره ها، جنبش ها و چهره هاي ادبي و به طور کلي مقايسه ي ادبيات درمفهوم کلي آن در دو يا چند فرهنگ و زبان مختلف مي پردازد.(قاسم نژاد،1376: 141)
درکتاب فرهنگ ادبيات و نقد ادبيات تطبيقي چنين تعريف شده است: «آزمودن وتحليل ارتباط   ها وهمانندهاي ادبيات اقوام وملل گوناگون،مطالعه ي تطبيقي ادبيات، مثل مطالعه ي تطبيقي مذاهب، کار نسبتا تازه اي است و قبل از قرن نوزدهم به ندرت سابقه اي از آن وجود دارد». (کادن ،1380: 93)

حکمت در لغت

«حکمت در لغت به معني دانش، داد، خرد، علم تفقه، سخن موافق حق و حکم عادلانه اي است که بر معرفت واقعي بر حقيقت قضايا باشد. از اين رو هر نوع معرفت واقعي بر حقيقت حکمت خوانده شده است». (مصاحب،1354: 86) « عده اي حکمت رااز لحاظ لغوي به اتقان صنع معني کرده اند. اتقان صنع يعني کاري را محکم و درست انجام دادن». ( ديناني، 1385: 131)
 «حکمت در معاني مختلف به معرفت حقيقي و لفظ اندک و معناي بسيار و علومي که منطبق با شريعت و طريقت و حقيقت است نيز آمده است. فلاسفه قديم،معرفت و تعليم خود را حکمت ناميده اند و آن را به حسب اين که معرفت واقعي متضمن شناخت موجودات است و يا از آن رو که معرفت را نوعي الهام و وحي تلقي مي کرده اند، محترم و مقدس شمرده اند». (خرمشاهي،1376: 432)
 دست يافتن به حقيقت و حق با کمک عقل و دانش و علم همان حکمت است؛ زيرا به وسيله-ي علم است که انسان از سفاهت دوري مي گزيند و اين به دليل شناختي است که نسبت به ناداني و کارهاي زشت دارد و اين شناخت و جهان بيني جز از طريق علم و دانش صورت نمي-گيرد. (ر.ک:راغب اصفهاني،1970: 127؛ القرطبي،ج 3، 1967: 330)
 «حکمت، در اصطلاح به آن قسمت از اندیشه و معرفت بشری می گویند که اصل وجود و هستی را مورد بحث و بررسی قرار دهد تا در حد توان انسان شناخته شود». (یثربی،1371:23)

حکمت در يونان قديم

 يونانيان قديم حکمت را نخست به معني علم و سپس به معني يکي از فضايل اصلي که عبارتند از: حکمت، شجاعت، عفت و عدالت به کار برده اند.از اين رو گفته اند: حکمت عبارت است از کاربرد نفس انساني در اکتساب ملکه ي کامل و افعال فاضل به قدر توان انسان. (ر.ک: خرمشاهي، 1376: 433)
 افلاطون در وصيتش به ارسطو مي گفت: « بدان از بخشش ها و نعمت ها و موهبت هاي خداوند، موهبتي بزرگ تر از حکمت نيست». ( عاملي، بي تا، ج4: 65)

حکمت در قرآن

برای آشنایی بیشتر معانی حکمت به بررسی و تعریف آن در قرآن به صورت گزیده و مختصر می پردازیم.
 حکمت و معارف عالیه ی الهیه، آن گاه که در درون یک انسان شکوفا شود امکان ندارد که مانند یک مزیت مادی در انحصار حیوان نما قرار بگیرد، گویی حکمت، حق همان شمع فروزان است که در وجود انسان شایسته روشن می شود و نمی تواند خود را روشن سازد. (ر.ک:جعفري،1366: 47-46)

زندگینامه متنبی

 شاعران عربی و فارسی بسیاری در علم و فرهنگ مردم تأثیرگذار بوده اند. از آن جایی که شاعران حکمت، متنبی و مولانا یکی از بزرگ ترین و مشهورترین شاعران حکمت و خرد در عرصه ی دین و اجتماع هستند، در این فصل به بررسی زندگی آن ها به صورت تطبیقی برای آگاهی بیشتر خواننده می پردازیم و زندگی و آثار دو شاعر معرفی می گردد.
 ابوطیب احمدبن الحسین، با اصالت عربی از قبیله کهلان و از قبیله قحطانی است. در سال 303هـ.در درمکانی به  نام کنده ی کوفه در خانواده ای فقیر چشم به جهان گشود؛ به همین دلیل است گاهی او را با لقب کندی می خوانند. پدرش سقای کنده بود و شخص مشهوری نبود مادرش در کودکی از دست داد و مادر بزرگش تربیت او را بر عهده گرفت ودر خانواده ای مسلمان و فضایی علوی پرورش یافت. او دوران کودکیش در پایان عصر عباسی دوم که عصری مضطرب و آشوب بود سپری کرد. (ر.ک:الفاخوری،1378: 437؛ فاضلی،1372: 37؛ فروخ، 1985: 458)
 خطیب بغدادی درباره ی هوش وحافظه ی شگرف او، داستانی را از زبان محمدبن یحیی نقل می کند که خلاصه ی آن چنین است: متنبی با نگاه کردن به کتابی از کتاب های اصمعی که سی برگ داشت آن را حفظ کرده است. (ر.ک:خطیب بغدادی،ج4: 103)
 برخی از نویسندگان معاصر تلاش کرده اند که در نسب او شک و ابهام ایجاد کنند؛ زیرا در شعرهایش از پدران و مادران خود سخن نگفته و فقط از مادر بزرگش، آن هم در قصیده ای که او را رثا گفته، سخن به میان آورده است. از این رو نویسندگان معاصر ادعا می کنند که متنبی همواره از جانب خانواده و خاندانش احساس ضعف حقارت می کرده است؛ ولی این ادعاها درست نیست؛ زیرا متنبی همواره خود را مایه ی افتخار قومش معرفی می کند و افتخارهای قومش را مایه ی سرافرازی خود نمی داند. (ضیف،بی تا:42)
 زندگی متنبی چهار دوره را دربردارد: دوره ی نخست از سال303هـ. تا سال 337هـ.در عراق و شام، دوره ی دوم از سال337هـ.تا 346هـ.در حلب، دوره ی سوم از سال 346هـ.تا 350هـ.در مصر، و نیز دوره ی چهارم که از سال 350هـ.تا زمان مرگش سال 354هـ در عراق و فارس است.(ر.ک:فرّان،1990 :32)

تأثیرگذاری متنبی در ادبیات فارسی

 از آن جا که از قدیم و ندیم سرزمین عرب با سرزمین فارس در ارتباط بوده و عرب ها بر ادبیات ایرانیان تأثیرگذار بودند و نیز این که متنبی از بزرگ ترین شاعران در دنیای ادب و شعر است، در این فصل به اثرشگرف وی به صورت کوتاه و گزیده می پردازیم.
متنبی شاعری است ماهر و تصویرگرا و نه اهل تقلید از قدما. او تصویرگر ماهری است که فکرها و هدف هایش را در صوری محسوس، به  زیبایی ترسیم می نماید. از نثر متنبی تنها چند نمونه ی اندک به جا مانده است که نشان می دهد وی نثری شیوا و در عین حال آمیخته به صنایع ادبی داشته است و تمام شهرت و آوازه ی شاعر مربوط به شعرهای نفیس و پرارزش او است که بیشتر شاعران صاحب نام فارسی بعد از خود را چون مولانا، خاقانی، صائب تبریزی و حافظ را مجذوب و شیفته ی مضمون های تازه و بکر خود گردانیده است. (الفاخوری،1378: 435)

زندگینامه مولانا

با آشنایی زندگی متنبی، اکنون به صورت مختصر و کوتاه نگاهی به زندگی مولانا می کنیم. مولانا جلال الدين محمد مولوی بلخ‍ی فرزند محمد حسين خطيبی ملقب به بهاء ولد در ششم ربيع الاول سال 604هـ. به دنيا آمد، بعدها به عناوين« خداوندگار»، « مولاناي روم»، « مولوي» و « ملای روم» معروف شد، از بزرگ  ترين و قدرتمندترين شاعران و از عارفان نام آور ستاره ی درخشان ادب فارسی از بزرگ ترين متفكران علوم اسلامی است. مولانا در سفری كه به همراه پدر آغاز كرده بود، بيش از پنج يا شش سال نداشت. (ر.ک:کرمانی،1364: 374؛حقیقت،1381: 248)
بسياری از تذكره نويسان تصريح كرده اند، هنگام عبور از نيشابوربه ديدار شيخ عطار رسيد و عطار كتاب« اسرارنامه» را به او داد و مولانا هميشه اين كتاب را با خود داشت. اين تذكره-نويسان نوشته اند كه عطار درباره ی مولوی به پدرش چنين گفت: « اين فرزند را گرامي دار، زود باشد كه از نفس گرم آتش در سوختگان عالم زند». اما بعيد نيست كه پيروان و مريدان مولوی به خاطر مقام والای او، اين حديث را از زبان عطار درباره ی او ساخته باشند. نسب مولانا به مشایخ کبراویّه می رسد. وی با وجود آشنایی با مشایخ صوفیه هنوز مجالس درس خود را که می گویند تا چهارصد طلبه داشت، ترک نکرده بود. در سال 642ه.ملاقات معروفش با عارف وارسته، شمس الدین محمدبن علی بن ملکداد تبریزی به وقوع پیوست. (ر.ک:شاهری،1348: 141-140-139)
حال که به زندگی مولوی آگاهی پیدا کردیم در ذیل به مهم ترین دوران او یعنی دیدار با شمس تبریزی می پردازیم.

دیدار مولانا با شمس

درواقع زندگی حقیقی بهترین دوران شاعر مربوط به آشنایی او با شمس تبریزی می باشد که باعث شد مولوی پا به عرصه مقدس عرفان و اخلاق و حکمت شود.
مولانا پس از دیدار با شمس آن چنان دگرگون شد که پشت به تمام مقام های دنیوی کرد و جزو مریدان شمس شد و آن چنان در این ارادت استوار بود که هیچ گاه دست از ارادت او برنداشت و همیشه با او بود یا این که شمس در سال 645ه.گویا به دست عده ای از مریدان متعصب مولانا که گویا، پسر مولانا، علاء الدین هم با آنان بود، به طور پنهانی کشته شد. در این سال چهل ویک سال از عمر شاعر می گذشت. شاعر مدتی با افسردگی در انتظار شمس روزگار گذرانید؛ اما چون خبری از او نشد، به گمان این که در شام او را خواهد یافت، به دمشق رفت؛ زیرا شمس یک بار پس از شانزده ماه هم صحبتی با مولانا به جهت دشمنی پیروان متعصب مولانا به دمشق رفته بود ومدتی در آن جا به جستجو پرداخت و آن گاه ناامید از یافتن پیرش، دوباره به قونیه بازگشت. (ر.ک:شاهری،1348: 142-141)

مرور

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است .