پایاننامه ادبیات نسبی یا مطلق بودن اخلاق مثنوی نهج‌البلاغه

۲۴۵ هزار تومان ۱۷۵ هزار تومان
افزودن به سبد خرید

جهت خرید و دانلود پایاننامه ادبیات نسبی یا مطلق بودن اخلاق مثنوی نهج‌البلاغه با آدرس ایمیل sellthesis@gmail.com در ارتباط باشید.


پایان نامه کارشناسی ارشد ادبیات فارسی بررسی تطبیقی اخلاق از منظر نسبی یا مطلق‌بودن در مثنوی و نهج‌البلاغه


پایاننامه ادبیات نسبی یا مطلق بودن اخلاق مثنوی نهج‌البلاغه


چكيده

حضرت علی (علیه السلام) پیشوای شیعیان است و نهج البلاغه گزیده¬ای از حکمتها، نامه¬هاو خطبه¬های آن حضرت است که سید شریف رضی در قرن چهارم با ذوق ادبی خود آن را گردآوری کرد که شعرا و نویسندگان به روش¬های مختلف از آن بهره میبرند.
مولانا جلاالدین محمد بلخی شاعر و عارف قرن هفتم هجری قمری است که در بین آثارش مثنوی معنوی مورد توجه بیشتری از سوی عام و خاص قرار گرفته است. زبان مولانا در مثنوی از وضوح و روش خاصی برخوردار است؛ در واقع به زبان مردم حرف زده است: مثنوی کتابی است تعلیمی، درسی در زمینه عرفان و اصول تصوف، اخلاق، معارف و …….
در این رساله به بررسی تطبیقی اخلاق از منظر مطلق یا نسبی بودن در نهج البلاغه و مثنوی پرداخته شده و هدف این پژوهش تلاش جهت نشان دادن همسو بودن امام اول شیعیان و ملای روم در دعوت از انسان¬ها به سوی حقیقی جهان شمول است. درحالی که انسان از یک اراده خیر و ارزشی ذاتی و مطلق جدا افتاده و تلاش می¬کند به آن اصل بازگردد. با در نظر گرفتن اغراض خود و نیازهای فردی و اجتماعی به آن گاهی نسبیت هم می¬دهد. برای این منظور اخلاق و تعاریف آن از جنبه¬های مختلف مورد بررسی قرار گرفته همچنین نسبیت و اطلاق آن از دیدگاه¬های مختلف صاحب نظران.از رذایل خلاقی هر کدام 7 مورد از متن نهج البلاغه و شش دفتر مثنوی شواهدی آورده شده و به صورت تطبیقی مورد بررسی قرار گرفته که در اکثر موارد هر دو بزرگوار در بسیاری از مضامین اخلاقی همسو بوده و در مواقعی که اغراض فرد را کنار بگذاریم انسان¬ها را به سوی اراده الهی دعوت می¬نمایند.
کلید واژهها: نهج البلاغه، مثنوی، اخلاق نسبی، اخلاق مطلق.


فهرست مطالب

عنوان       صفحه
چکیده    1
مقدمه    2
فصل اول کلیات
1-1- بیان مسئله    21
1-2- اهمیت و ضرورت تحقیق    22
1-3- اهداف پژوهش    22
1-4- فرضیه های پژوهش    23
فصل دوم تعریف اخلاق (نسبی یا مطلق)
2-1- اخلاق و موضوع آن    25
2-2- تاریخچه علم اخلاق    25
2-2-1- علم اخلاق    30
2-3- اخلاق دینی    30
2-3- اخلاق از نظر یونگ    31
2-4- فلسفۀ اخلاق    31
2-5- اخلاق و دین    31
2-5-1- سرچشمه هاى حُسنِ خُلق    32
2-5-2-اقوام روزگار به اخلاق زنده اند    33
2-5-3- اهمیت اخلاق در روایات اسلامی    38
2-6- تعریف علم اخلاق    40
2-7- رابطه اخلاق و فلسفه    42
2-8- رابطه اخلاق و عرفان    43
2-9- رابطه «علم» و «اخلاق»    44
2-10- اخلاق و نسبیت    47
2-10-1- اسلام نسبى بودن اخلاق را نفى مى‏کند    48
2-11- نسبیت‌گرایی    51
2-11-1 مطلق گرایی    52
2-11-2- انواع نسبیت‌گرایی    53
2-11-3- مکاتب نسبی‌گرا:    55
2-11-4- نقل و نقد دلائل نسبیت اخلاقی    56
2-11-5- پیامدهای نسبیت گرایی    59
2-11-6- مطلق گرایی اخلاقی    61
2-11-7- مکاتب مطلق گرا    61
2-11-8- «تحلیل و بررسی مطلق گرایی»    64
2-11-9- دلائل رویکرد مردم به نسبیت گرایی    66
2-11-10- گرایش(حس)اخلاقی    68
2-11-11- آیا واقعا امام علی (ع) به نسبی بودن اخلاق معتقد بودند ؟    73
2-12- تأثیر تربیت خانوادگی و وراثت در اخلاق    75
2-12-1- خوش اخلاقی از دیدگاه روایات    77
فصل سوم اخلاق از دیدگاه حضرت علی (علیه السلام) و مولانا
3-1- معرفی نهج البلاغه    87
3-1-1- اعتراف دانشمندان    88
3-1-2- گردآوري سخنان علي عليه‌السلام    90
3-1-3- تأليف نهج‌البلاغه    91
3-1-4- شروح نهج‌البلاغه    94
3-1-5- رابطه نهج‌البلاغه با قرآن    96
3-1-6- عمده ترین بخشهای نهج البلاغه:    97
3-1-7- اخلاق در نهج البلاغه    98
3-2- مولانا جلال الدین محمد بلخی    101
3-2-1- زندگی نامه    101
3-2-2- مؤمنه خاتون    102
3-2-3- شمس تبریزی    104
3-2-4- شیدایی مولانا    106
3-2-5- مولانا و صلاح الدین زرکوب    107
3-2-6- مولانا و حسام الدین چلبی    108
3-2-7- مولانا و کانت    108
3-2-8- درگذشت مولانا    109
3-2-9- مثنوی معنوی    109
3-2-10 اخلاق در نگاه مولانا    112
3-2-11- نسبیت در مثنوی    122
فصل چهارم بررسی تطبیقی نهج البلاغه و مثنوی
4-1- فضایل اخلاقی    129
4-1-1- توبه    129
4-1-1-1-حقیقت توبه    131
4-1-1-2- وجوب توبه    132
4-1-1-3- عمومیت توبه    134
4-1-1-4- تحلیل توبه    140
4-1-2- جود    141
4-1-2-1- سخاوت در منابع حدیث    143
4-1-2-2- تحلیل (جود، بخشش، انفاق)    149
4-1-3- صبر و شکیبایی    150
4-1-3-1- صبر در احادیث اسلامی    154
4-1-3-2- تحلیل صبر و شکیبایی    161
4-1-4- قناعت    162
4-1-4-1- تحلیل قناعت    164
4-1-5- تواضع و فروتنی    165
4-1-5-1- تعریف تواضع    169
4-1-5-2- تواضع و کرامت انسان!    170
4-1-5-3- تحلیل    172
4-1-6- عدل    173
4-6-1-1- تحلیل عدل    174
4-1-7- صدق و راستی    175
4-1-7-1- صدق و راستى در روایات اسلامى    177
4-1-7-2- تأثیر راست گویى در زندگى انسان ها    181
4-1-7-4- دروغ و آثار و عواقب آن    184
4-1-7-5- آثار زيان بار دروغ    186
4-1-7-6- دروغ و آثار و عواقب آن    189
4-1-7-7- استثنائات دروغ    192
4-1-7-3- تحلیل صدق و راستی    197
4-2- رذایل اخلاقی    200
4-2-1- ریا    200
4-2-1-1- ریا در روایات اسلامی    200
4-2-1-2- تحلیل ریا    204
4-2-2- عُجب و خود پسندی (تکبر):    205
4-2-2-1- تکبر در روایات اسلامی    209
4-2-2-2- تحلیل عُجب و خودپسندی (تکبر)    212
4-2-3- حرص و آز و طمع    213
4-2-3-1- تعریف حرص    213
4-2-3-2- تحلیل حرص و از و طمع    219
4-2-4- حسادت    220
4-2-4-1- حسد در روایات اسلامی    223
4-2-5-1- تحلیل حسادت    228
4-2-6- بخل    229
4-2-6-2- بخل در آینه روایات اسلامی    232
4-2-6-3- تحلیل بخل    238
4-2-7- غفلت    240
4-2-7-1- «غفلت »در اخبار اسلامی    243
4-2-7-2- تحلیل غفلت    248
4-2-8- غرور و خودبینی    249
4-2-8-1- تحلیل غرور وخود بینی    252
4-3- نتیجه گیری    253
منابع و مآخذ :    257
فهرست مقالات    261

تعاریف پایاننامه ادبیات نسبی یا مطلق بودن اخلاق مثنوی نهج‌البلاغه

تعریف اخلاق

اخلاق در لغت جمع واژة «خُلق» است. خُلق صفتی را گویند که در نفس انسان رسوخ دارد و موجب آن میشود که افعالی متناسب با آن، بدون نیاز به تفکر و تأمل از او صادر شود. خُلق همان ملکه است که در مقابل حال قرار دارد. حال بر خلاف ملکه، کیفیت نفسانی سریع الزوالی است که میتواند پس از ممارست و تمرین، ملکة انسان گردد (طوسی، 1369، ص 101).
ابن مسکویه میگوید: «خُلق همان حالت نفسانی است که انسان را به انجام کارهایی دعوت
میکند؛ بیآنکه نیاز به تفکر و اندیشه داشته باشد» (ابن مسکویه، 1381، ص 15).
به تعبیر مرحوم نراقی، اخلاق عبارت است از: دانش صفات مهلکه و منجیه و چگونگی متصف شدن و گرویدن به صفات نجات بخش و رها شدن از صفات هلاک کننده. (مصباح، 1381، ص 18)
ارسطو معتقد بود که انسان به طور طبیعی واجد خلق و خویهای خاصی نیست؛ هرچند طبیعت او با هیچ خلق و خویی هم ناسازگار نیست، بلکه میتواند بنا به خواست خود و با مداومت و تمرین، ملکات خاصی را در خود پرورش دهد و نیز معتقد است، اشرار به تأدیب و تعلیم اخیار میشوند و تکرار موعظه و نصیحت تأثیر دارد (طوسی، 1386، ص 104).

اهمیت اخلاق

نقش و اهمیت مکارم اخلاق در تعالی معنوی انسانها بر هیچکس پوشیده نیست؛ هم چنانکه رسول گرامی اسلام نیز هدف از بعثت خویش را تتمیم مکارم اخلاق معرفی مینماید: «اِنّما بُعِثتُ لِاُتَمِمَ مَکارِم الآخلاق» من مبعوث شدهام که اخلاق حسنه را به اتمام رسانم. اولیای گرامی اسلام نیز برای آنکه پیروان خویش را به راه خودسازی و تزکیه¬ی نفس سوق دهند، آنان را به آموختن علم اخلاق موظف نموده و فرا گرفتن این علم را که از پایههای اساسی سعادت اجتماع است بر سایر علوم مقدم داشتهاند (فیض کاشانی، 1365، ص 1).
بیتردید اخلاق در اسلام دارای اهمیت فراوانی است و علاوه بر آنکه از ارکان اسلام و در ردیف عقاید و احکام به شمار میآید، عامل پیوند انسان به پروردگارش نیز میباشد و همانا این پیوند مقصود اصلی در ایجاد انسان است. دیگر آنکه آیین مقدس اسلام در تمام زمینهها جز با شیوة اخلاقی، تمام و کامل نمیگردد و نیز این علم از دانشهایی است که به انسان و حالات گوناگون او و سایر علوم و معارف انسانی اهتمام میورزد. از فضیلتها و مکارم انسانی چگونگی به دست آوردن آن و نحوة آراستن نفس به آن صفات نیک، از رذیلتها و صفات ناپسند و چگونگی دوری جستن از آنها و بازداشتن نفس از آلوده شدن و نیز آثار گوناگون اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی آن بحث و گفتوگو میکند (مظاهری، 1388،ص 12).
در اهمیت علم اخلاق میتوان گفت که وجود انسان به گونهای ضعیف و ناقص آفریده شده است؛ به گونهای که باید خود، ابعاد هستی خویش را شکل دهد و به کمک قدرت اندیشه و ارادة خویش استعدادهای مختلفش را شکوفا سازد و به کمال لایق خود برسد. اخلاق، استعدادی است که در وجود انسان نهفته است و برای آنکه انسان به کمال لایق خود برسد، باید این جنبه از وجودش را نیز شکوفا سازد (امید، 1381، ص 166).

اخلاق پیش از اسلام

با نگاهی گذرا به اخلاق پیش از اسلام درمییابیم که با وجود کتاب مقدسی مانند اوستا که مجموعه¬ی کاملی از تعالیم اخلاقی است و تمدن دیرین و روحیات ایران پیشین را یادآور میسازد، اخلاق از مقوله¬های مورد توجه در ایران باستان بوده است. گاتها مهمترین قسمت اوستا، نخستین کتابی است که بشر را به شاهراه وحدت راهنمایی کرده است. در تعلیمات زرتشت مقصود از خلقت و نتیجه¬ی زندگانی این است تا هر فردی در آبادی جهان و شادمانی جهانیان کوشیده است، خود را به وسیله¬ی اندیشه، پندار و گفتار و کردار نیک، قابل عروج به عالم روحانی و رسیدن به اوج کمال و سعادت جاودانی نماید. همچنین محسنات اخلاقی از قبیل راستی و درستی، امانت، تواضع، رحم و شفقت و… نمونههایی از تعالیم مزدیسنا و اخلاق ایران باستان است (ایرانی، 1361،ص 5).
در سلسلههای متعدد موجود در ایران باستان نیز تعالیم اخلاقی وجود داشتهاند. سلسلة ساسانیان که بر سر دو راهی میان دنیای یونان و روم از یک سو و چین و هند از سوی دیگر قرار داشت، روزگاری دراز مرکز مبادلات معنوی و مادی بود. تمایلات ایران دوستی که در این دوره حکمفرما بود، به کمک و همراهی مذهب ملی کشور، آیین زردشت و روحانیون پارسی به وجود آمد، رواج پیدا کرد و این تمایلات در ادبیات پرورش یافت (اینوسترانتسف، 1351، ص 15).

اخلاق در ادبیات

به خوبی میدانیم که همیشه مهمترین مسائل ملل مختلف در ادبیات آنها مطرح میشود. ادبیات یکی از جلوههای قابل لمس فرهنگ است اما نمیتوان ادعا کرد که از طریق آن میشود به یک فرهنگ دست یافت. ادبیات صورتی از گفتار است. امیل بنونیست گفتار را چنین تعریف کرده است: «هر نوع بیان که در آن گوینده و شنوندهای هست و گوینده به نوعی، نیت تأثیر گذاشتن در شنونده را دارد». بنابر این تعریف، حتی نوشتهای نظاممند را که نویسنده¬ی آن به کمک واژههای مشخص قصد دارد تعریفی از اساس زندگی اخلاقی به خواننده القا کند، میتوان گفتار انگاشت. واژة ادبیات به مفهوم گفتاری است که با استفاده از قدرت زیان سعی میکند فارسیزبانان سدههای مختلف را تحت تأثیر قرار دهد. از آنجا که قدرت زیان جزء مهمی از گفتار است، آن را نمیتوان نادیده گرفت. این قدرت غالباً صورت کلمات قصار، حکایات اخلاقی و شعر در دورهای ارائه شده است (فوشه کور، 1377، ص 9).

تاریخچه علم اخلاق

بی شک بحثهای اخلاقی از زمانی که انسان گام بر روی زمین گذارد آغاز شد، زیرا ما معتقدیم که حضرت آدم علیه السلام پیامبر خدا بود، نه تنها فرزندانش را با دستورهای اخلاقی آشنا ساخت بلکه خداوند از همان زمانی که او را آفرید و ساکن بهشت ساخت مسائل اخلاقی را با اوامر و نواهی اش به او آموخت.
سایر پیامبران الهی یکی پس از دیگری به تهذیب نفوس و تکمیل اخلاق که خمیر مایه سعادت انسان¬ها است پرداختند، تا نوبت به حضرت مسیح علیه السلام رسید که بخش عظیمی از دستوراتش را مباحث اخلاقی تشکیل می دهد، و همه پیروان و علاقه مندان او، وی را به عنوان معلم بزرگ اخلاق می شناسند.
اما بزرگترین معلم اخلاق پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود که با شعار «انما بعثت لا تم-م مکارم الاخلاق» مبعوث شد و خداوند درباره خود او فرموده است: «و انک لعلی خلق عظیم؛ اخلاق تو بسیار عظیم و شایسته است
در میان فلاسفه نیز بزرگانی بودند که به عنوان معلم اخلاق از قدیم الایام شمرده می شدند، مانند: افلاطون، ارسطو، سقراط و جمعی دیگر از فلاسفه یونان.

اخلاق از نظر یونگ

اخلاق عبارت است ازیک امر فطری و درونی واستعداد و ظرفیت اخلاقی امری است که وابسته به بافت انسان است  (یونگ، روان شناسی و دین، ص153).

فلسفۀ اخلاق

در جهان و شاید بیرون از آن، هیچ چیز را نمی¬توان به طور مطلق نیک شمرد، مگر ارادۀ نیک را، بدون شک هوش، زیرکی و هر توانایی دیگر ذهن را که نام ببریم و یا جرأت، قدرت تصمیم، پایداری به عنوان اوصاف مزاج از برخی نظر ها خوبند و خواستنی. اما اگر اراده ای که آنها را به کار می برد خوب نبوده، دارای (خصلت) نیکو نباشد همۀ این بخشش های طبیعت، می توانند بسیار بد و زیان بار باشند و همچنین است دربارۀ هر گونه اسباب سعادت.

رابطه اخلاق و فلسفه

فلسفه در یک مفهوم کلی به معنی آگاهی بر تمام جهان هستی است به مقدار توان انسانی؛ و به همین دلیل، تمام علوم می تواند در این مفهوم کلی و جامع داخل باشد؛ و روی همین جهت، در اعصار گذشته که علوم محدود و معدود بود، علم فلسفه از همه آنها بحث می کرد، و فیلسوف کسی بود که در رشته های مختلف علمی آگاهی داشت.
در آن روزها فلسفه را به دو شاخه تقسیم می کردند:
الف – اموری که از قدرت و اختیار انسان بیرون است که شامل تمام جهان هستی بجز افعال انسان، می شود.
ب – اموری که در اختیار انسان و تحت قدرت او قرار دارد؛ یعنی، افعال انسان.
بخش اول را حکمت نظری می نامیدند، و آن را به سه شاخه تقسیم می کردند.
1-    فلسفه اولی یا حکمت الهی که درباره احکام کلی وجود و موجود و مبدا و معاد صحبت می کرد.
2-    طبیعیات که آن هم رشته های فراوانی داشت.
3-    ریاضیات که آن هم شاخه های متعددی را در بر می گرفت.
اما قسمتی که مربوط به افعال انسان است، آن را حکمت عملی می دانستند و آن نیز به سه شاخه تقسیم می شد.
1-    اخلاق و افعالی که مایه سعادت یا بدبختی انسان می شود و همچنین ریشه های آن در درون نفس آدمی.
2-    تدبیر منزل است که مربوط است به اداره امور خانوادگی و آنچه تحت این عنوان می گنجد.
3-    سیاست و تدبیر مدن که درباره روشهای اداره جوامع بشری سخن می گوید.
و به این ترتیب آن¬ها به اخلاق شکل فردی داده، آن را در برابر «تدبیر منزل» و «سیاست مدن» قرار می دادند.
بنابراین «علم اخلاق» شاخه ای از «فلسفه عملی» یا «حکمت عملی» است.
ولی امروز که علوم شاخه های بسیار فراوانی پیدا کرده و به همین دلیل از هم جدا شده است، فلسفه و حکمت غالبا به همان معنی حکمت نظری و آن هم شاخه اول آن، یعنی امور کلی مربوط به جهان هستی، و همچنین مبدا و معاد اطلاق می شود.
در این که حکمت نظری با ارزشتر است یا حکمت عملی، در میان فلاسفه گفتگو است، گروهی اولی را با ارزشتر می دانستند و گروهی دومی را، و اگر ما از زاویه های مختلف نگاه کنیم حرف هر دو گروه صحیح است که فعلا جای بحث آن نیست.

رابطه اخلاق و عرفان

اما در مورد رابطه «اخلاق» و «عرفان» و اخلاق و «سیر و سلوک الی الله» نیز می¬توان گفت: «عرفان» بیشتر به معارف الهی می نگرد، آن هم نه از طریق علم و استدلال، بلکه از طریق شهود باطنی و درونی، یعنی قلب انسان آنچنان نورانی و صاف گردد و دیده حقیقت بین او گشوده شود و حجابها بر طرف گردد که با چشم دل ذات پاک خدا و اسماء و صفات او را ببیند و به او عشق ورزد.
بدیهی است علم اخلاق چون می تواند به برطرف شدن رذائل اخلاقی که حجابهایی است در برابر چشم دل، کمک کند؛ یکی از پایه های عرفان الهی و مقدمات آن خواهد بود.
و اما «سیر و سلوک الی الله» که هدف نهایی آن، رسیدن به «معرفة الله» و قرب جوار او است، آن هم در حقیقت مجموعه ای از «عرفان» و «اخلاق» است. سیر و سلوک درونی، نوعی عرفان است که انسان را روز به روز به ذات پاک او نزدیکتر می کند، حجابها را کنار می زند، و راه را برای وصول به حق هموار می سازد؛ و سیر و سلوک برونی همان اخلاق است، منتها اخلاقی که هدفش را تهذیب نفوس تشکیل می دهد نه فقط بهتر زیستن از نظر مادی.

رابطه علم و اخلاق

در آیات قرآن مجید کرارا تعلیم کتاب و حکمت را در کنار تزکیه و پاکسازی اخلاقی قرار می دهد؛ گاه «تزکیه» را بر «تعلیم» مقدم می دارد، و گاه «تعلیم» و بر «تزکیه» ؛ و این نشان می دهد که میان این دو رابطه عمیقی است.
یعنی هنگامی که انسان از خوبی و بدی اعمال و صفات اخلاقی آگاه گردد و آثار و پیامدهای هر یک از صفات «فضیلت» و «رذیلت» را بداند، بی شک در تربیت و پرورش او مؤثر است؛ بطوری که می توان گفت بسیاری از زشتیهای عمل و اخلاق، از ناآگاهیها سرچشمه می گیرد. به همین دلیل، اگر علم و آگاهی جای جهل و نادانی را بگیرد، و به تعبیر دیگر، سطح فرهنگ بالا برود، بسیاری از زشتیها جای خود را به زیبائی¬ها، و بسیاری از مفاسد اخلاقی جای خود را به محاسن اخلاقی می دهد؛ ولی باید توجه داشت این مساله کلیت ندارد.

اخلاق و نسبیت

آیا اخلاق خوب و بد و رذائل و فضائل جنبه مطلق دارد؛ یعنى، مثلا شجاعت و فداکارى و تسلط بر نفس در هر زمان و هر مکان بدون استثنا خوب است، یا خوبى و بدى این صفات نسبى است، در پاره‏اى از جوامع و بعضى از زمانها و مکانها خوب در حالى که در جامعه یا زمان و مکان دیگر، بد است؟
آنها که اخلاق را نسبى مى‏دانند دو گروهند:
گروه اول: کسانى هستند که نسبیت را در تمام هستى قائل هستند؛ هنگامى که وجود و عدم نسبى باشد، اخلاق مشمول نسبیت خواهد بود.

انواع نسبیت‌گرایی

مهم‌ترین انواع نسبیت‌گرایی اخلاقی عبارتند از: نسبیت گرایی 1. توصیفی، 2.هنجاری 3. فرا اخلاقی که به اختصار به آن‌ها می‌پردازیم:
1- نسبیت‌گرایی توصیفی بر مبنای اظهارات انسان شناختی یا جامعه‌شناختی می‌گوید باورهای اخلاقی اصلی افراد و جوامع مختلف، متفاوت و حتی متعارضند (فرانکنا، 1383، ص 228) به عبارت دیگر مدعای نسبیت‌گرایی توصیفی آن است که ارزش‌ها و اصول اخلاقی افراد به نحو بنیادین با یکدیگر تعارض دارند، منظور از اختلاف بنیادین این است که حتی اگر در مورد ویژگیهای شیء مورد نظر توافق حاصل شود، اختلاف نظر برطرف نمی‌شود.(ویلیامز، 1383، ص161).
مثلاً اختلاف نظر در مورد جواز قتل والدین سالخورده به دست فرزندان، همیشه به جهت اختلاف بنیادین در ارزش‌های اخلاقی نیست، زیرا ممکن است طرفداران این کار به دلیل اعتقاد به این که اگر والدین آن‌ها در حالی قدم به آخرت گذارند که هنوز قوی و سالم‌اند، جایگاه بهتری خواهند داشت، موجبات قتل آنها را فراهم می‌کنند بنابراین در این گونه موارد اختلاف در باورهای ناظر به واقع است نه باورهای اخلاقی (فرانکنا، 1383، ص 228).
نسبیت‌گرایی توصیفی صرفاً به توصیف اختلافات و تفاوت‌های اصول اخلاقی افراد و جوامع مختلف می‌پردازد و در حوزه فعالیت مردم شناسان و قوم شناسان می‌باشد و از مبانی نسبیت‌گرایی معرفت شناختی محسوب می‌شود.

تأثیر تربیت خانوادگی و وراثت در اخلاق

همه می‏دانیم که اولین مدرسه برای تعلیم و تربیت کودک محیط خانواده است، و بسیاری از زمینه‏های اخلاقی در آنجا رشد و نمو می‏کند؛ محیط سالم یا ناسالم خانواده تأثیر بسیار عمیقی در پرورش فضائل اخلاقی، یا رشد رذائل دارد؛ و در واقع باید سنگ زیربنای اخلاق انسان در آنجا نهاده شود.
اهمیت این موضوع، زمانی آشکار می‏شود که توجه داشته باشیم که اولا کودک، بسیار اثر پذیر است، و ثانیا آثاری که در آن سن و سال در روح او نفوذ می‏کند، ماندنی و پا برجا است !
این حدیث را غالبا شنیده‏ایم که امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «العلم (فی) الص ـ غر کالنقش فی‏الحجر؛ تعلیم در کودکی همانند نقشی است که روی سنگ کنده می‏شود!» (که سالیان دراز باقی و برقرار می‏ماند).
کودک بسیاری از سجایای اخلاقی را از پدر و مادر و برادران بزرگ و خواهران خویش می‏گیرد؛ شجاعت، سخاوت، صداقت و امانت، و مانند آنها، اموری هستند که به راحتی کودکان از بزرگترهای خانواده کسب می‏کنند؛ و رذائلی مانند دروغ و خیانت و بی‏عفتی و ناپاکی و مانند آن را نیز از آنها کسب می‏نمایند.

معرفی نهج البلاغه

نهح‌البلاغه كتابي حاوي 239 خطبه (سخنراني) و 79 مكتوب (رساله، نامه) و 480 حكمت و كلمات قصار كه اميرالمؤمنين عليه‌السّلام در زمان كوتاه خلافت خود، ايراد نموده و ‹‹ محمدبن حسين موسوي›› معروف به ‹‹سيد رضي »( 359-406) كه از بزرگان علماء شيعه است در سال 400 هجري آنرا برشته تحرير درآورده است.
مؤلّف نهج‌البلاغه هدف از تأليف خود را در مقدمه كتابش بازگو نموده مي‌گويد: ‹‹ در آغاز جواني شروع به تأليف كتابي درباره خصائص ائمّه عليهم‌السّلام نمودم كه مشتمل برسخنان برگزيده و ساير خصوصيات ائمه دوازده گانه عليهم السلام بوده باشد. چون از خصائص اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام فارغ شدم. و در بخش آخر تنها كلمات كوتاه آن حضرت را نوشته بودم، برخي از دوستان آن را ديدند و بسيار پسنديدند، سپس از من تقاضا كردند كه خطبه‌ها و نامه‌هاي آنحضرت را هم اضافه كنم، آنها مي‌دانستند كه چنين كتابي از لحاظ شاهكاريهاي فصاحت و بلاغت و گوهرهاي درخشان ادب عربيت بي‌مانند خواهد بود، زيرا اميرالمؤمنين عليه‌السلام سرچشمه فصاحت و زادگاه بلاغت است؛ قواعد زبان عربي را او تأسيس نموده و خطبا و گويندگان بليغ از سخن او تبعيت كرده‌اند و كمك گرفته‌اند، او پيشتاز كاروان بلاغت است و ديگران بدنبالش، اثر علم الهي ورائحه منطق نبوي در كلام او مشهود است. من هم تقاضاي ايشان را پذيرفتم. و اين كتاب رانوشتم و نامش را نهج‌البلاغه گذاشتم.»

مرور

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است .